عنوان ندارد.

یه مدت که ننویسی همینجوری میشه. میای و میخوای از حال و احوال و اوضاعت بنویسی و نمیدونی چطور جمله ها رو شروع کنی و چطور تمومشون کنی. این نوشته سر و ته ی ندارد و قرار نیست چیز بدرد بخوری نصیبتان کند، پس لطفی در حق خودتان کنید و نخوانیدش!

این روزها حالم چندان بد نیست. چرا بد باشد؟ چند روز پیش تولدم بود و حالا مثلا خیلی خوشحال و اینها هستم. می ماند یک غم کوچک که از عید به این ور روی دلم سنگینی میکند و امانم را بریده. قضیه چیست؟ بماند. شاید بعدا نوشتم، شاید اینجا نه. توی توییتر یا فیس بوکم مثلا. شاید هم قبلا نوشته ام. نمی دانم. خسته ام این روزها. ناراحت نیستم. غصه دار و خسته شاید بهترین توصیف برای این روزهایم باشد. چند روزی دانشگا نرفتم، خبری از بچه ها ندارم و این اصلن خوب نیست. و همین. شاید روزهای بهتری در پیش باشد… و شایدم همه ی این چیزها در مورد آینده خوب مزخرف است. نمیدانم… فکر میکنم برای الان کافی است همین چند خط هزیان

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.