عنوان ندارد – سه.
می پرسند این چیزها که می نویسی احساسات است؟ احساسات واقعی؟ و من می گویم نمی دانم. آدم نمی داند یک چیزهایی را. آدم خیلی چیزها را نمی داند. شاید اینها احساسات من نیست. شاید اینها احساسات دختر کوچولوی همسایه مان در صبح یک روز سرد زمستانی باشد وقتی دستانش از سرما یخ زده… شاید اینها احساسات گنجشک کوچکی باشد که هر روز صبح وقتی در کلاس در حال چرت زدنم قیل و قالش مرا به دنیای خود می برد… و شاید خیلی چیزهای دیگر.
هنوز دنبالکی دریافت نشده.